ابراهيم اصلاح عربانى

274

كتاب گيلان ( فارسى )

مذهب اسماعيلى از قرن چهارم تا قرن نهم هجرى فرق مختلف اسلامى نظير اسماعيليه ، حنبلى ، شافعى ، مالكى ، معتزله و حروفيه هركدام پيروانى در گيلان پيدا كردند ولى طى دوره‌هاى مختلف اكثريت با شيعيان اثنى عشرى ، زيدى ، اسماعيلى و سنّى بود . فرقهء اسماعيليه در شمار فرقى است كه افكار و عقايد آن در گيلان رواج بسيار يافت . « 24 » در ريشه‌يابى اين موضوع برنارد لويس مؤلف كتاب فدائيان اسماعيليه مىنويسد : « براى مردم جنگاور و ناراضى ديلم و مازندران كيش سلحشورانهء او ( حسن صباح ) فريبائى و گيرندگى شديدى داشت . » « 25 » هنگام ظهور حسن صباح و انتشار عقايد اسماعيليه رودبار الموت جزئى از خاك گيلان محسوب مىشد و مدت‌زمانى بعد ضميمه قزوين شد . اسماعيليان در گيلان بيش از هرنقطه ديگرى داراى نفوذ بودند و حتى بر بخشهائى از آن حكومت و فرمانروائى مىكردند . از آنچه كه در برخى منابع از جمله « تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه » نوشته شده چنين برمىآيد كه در نيمه اول قرن چهارم مذهب اسماعيليه در گيلان رسوخ داشته است . در فصلى از كتاب مذكور تحت عنوان سلسله‌هاى كوچك شمال ايران نوشته شده است : « از سكه‌اى كه در سال 341 ق . 3 / 952 م . به نام وى ( وهسودان ) زده شد پيداست كه وهسودان از اسماعيليه طرفدارى مىكرده . بنابر گفتهء مسكويه ، مرزبان برادر وهسودان نيز هواخواه نهضت اسماعيليه بوده است . اما در سكه‌هائى كه او به نام خود ضرب كرد اشاره‌اى به اسماعيلى بودن وى نمىشود . شيعهء اسماعيليه خصوصا به واسطهء فعاليت ابو حاتم رازى ، داعى اسماعيلى ( درگذشته به سال 322 ق . 4 / 933 م . ) در ميان ديلميان پيروان برجسته‌اى يافته بود . بنابر گزارش منابع ، اسفار بن شيرويه ، سياه‌چشم جستانى و مرداويج زيارى همگى مذهب اسماعيلى اختيار كرده بودند اما حمايت آنها از جنبش اسماعيليه ديرپا نبوده است . چنان‌كه از سكه‌هاى موجود وهسودان برمىآيد آموزه اسماعيلى رايج در ميان ديلمان در اين دوره مستلزم شناسائى امامت خلفاى فاطمى نبوده است . » ليكن بر طبق آنچه در بسيارى از مآخذ و منابع معتبر آمده رواج مذهب اسماعيليه در گيلان مانند غالب نقاط ايران پس از استقرار حسن صباح در قلعه الموت ( 483 قمرى ) صورت گرفته است . در لغت‌نامه دهخدا به نقل از دائرة المعارف اسلام نوشته شده است : « استقرار اسماعيليه در سوريه متعاقب استقرار آنان در جبال ديلم بود . در حدود سنوات آخر قرن پنجم هجرى در زمان حكومت سلجوقى رضوان بن تتش گروهى از آنان در حلب اقامت داشتند و امير مزبور توسط طبيب و منجمى به عقايد آنان گرويده بود . نخستين كسىكه به دست اين گروه به قتل رسيد پدرزن امير مزبور ، جناح الدوله حسين امير حمص بود كه به هنگام نمازگزاردن به دست سه ايرانى درزى صوفيان كشته شد . طبيب و منجم مزبور به زودى درگذشت ( و شايد به قتل رسيد ) و قدرت او به دوست ايرانى وى ابو طاهر بن صائغ منتقل گرديد و از آن‌پس سوريه يكى از مراكز مهم اسماعيليه شد . » بدين‌ترتيب ملاحظه مىكنيم كه رواج اسماعيليه در گيلان مربوط به اواخر قرن پنجم يعنى پس از استقرار حسن صباح در قلعه الموت است و اگر قبل از اين تاريخ كسانى در گيلان داراى عقايد اسماعيلى بوده‌اند تعداد آنها بسيار محدود و انگشت‌شمار بوده است . رواج تصوف در قرن هشتم هجرى موضوع قابل توجه رواج عقايد عرفانى و تصوف در گيلان است . در مورد تصوف و نشر عقايد عرفانى نكات مبهم و تاريك فراوانى وجود دارد . هنوز روشن نيست كه نشر عقايد عرفانى از چه زمانى شروع شده و اين عقايد دقيقا از كجا ريشه گرفته است . قبل از پيدايش اسلام عقايد و آرائى شبيه عقايد عرفانى امروز وجود داشت كه مربوط به باورهاى بودائى و افكار و انديشه‌هاى فلاسفه نوافلاطونى يا رهبانيت مسيحى بود . بدون شك تصوف و عرفان اسلامى قبل از قرن چهارم هجرى در گيلان وجود نداشته است زيرا گرايش مردم گيلان به اسلام از نيمه دوم قرن سوم آغاز مىشود . از قرن چهارم به بعد نشانه‌هائى از نشر عقايد عرفانى و تصوف در گيلان مشاهده مىگردد اما اوج رونق بازار خانقاهها و رواج عقايد عرفانى در گيلان و نيز گرايش مردم اين سرزمين به دراويش در قرن هشتم هجرى است . در همين زمينه عباس اقبال آشتيانى مورخ معاصر مىنويسد : « در اواخر دولت سلطان ابو سعيد بهادر خان در آذربايجان و گيلان و مازندران عرفا و متصوفه و دراويش رو به ازدياد گذاشتند به طورىكه در هر ناحيه‌اى مرادى گرد خود جماعتى مريد داشت و چون سلطان ابو سعيد اساسا مخالف آزار رساندن به اين طايفه بود كسى نيز متعرض ايشان نمىشد و به همين علت روزبه‌روز عدد مردهء شيوخ رو به افزايش مىگذاشت . قسمت عمده اين مريدان در جزء سلسلهء اهل فتوت يا اهل اخوت داخل بودند و فتيان و اخوان جماعتى از عوام متصوفه بودند كه سعى داشتند اصول عاليهء عرفان و تصوف را در ميان عامه نيز جارى ساخته با تصفيهء اخلاق و استحكام مبانى صفا و و داد بين خود از آن بهره بردارند و اين جماعت كه از عهد خلافت الناصر لدين اللّه به علت گرويدن او به اين طايفه در جميع ممالك اسلامى تشكيلات و زوايا و خانقاهها و مهمانخانه‌ها داشتند متفرق بودند و حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب را مطلقا فتى و مولى و حامى جمعيت خود مىشمردند و از تعصب مذهبى و آزار يكديگر و قتل و غارت و دزدى نيز احتراز داشتند بلكه مثل زمان جاهليت عرب و شواليه‌هاى قرون وسطى در اروپا متحلى به يك سلسله اخلاق مردانه بودند . از اين جماعت آنها كه در ايران به اين سلسله سر سپردند به مناسبت سابقهء تشيع در بعضى ولايات مخصوصا در گيلان و مازندران و پاره‌اى قسمتها از خراسان به تدريج فرقهء خود را حامى طايفه شيعه قرار دادند و چون مقارن اواخر دورهء ايلخانان در ايران شرقى تعصب اهل تسنن بر ضد

--> ( 24 ) . براى آگاهى از فعاليتهاى اسماعيليه در گيلان به « گيلان از پنج هزار سال پيش تا امروز » در همين كتاب مراجعه فرمائيد . ( 25 ) . فدائيان اسماعيليه ، برنارد لويس ، ترجمهء فريدون بدره‌اى ، انتشارات بنياد فرهنگ ، تهران 1354 ، صفحهء 65 .